یکی از کاربران در قسمت کابالیسم از عرفان کیهانی (حلقه) سوال کردند، بنده هم به تناسب اهمیت بحث تصمیم گرفتم جواب ایشان را در قسمت اصلی وبلاگ بگذارم.
لازم به ذکر است که بنده هیچگونه اتهامی به بنیانگذار عرفان حلقه نمی زنم و برداشت بنده بر این است که ایشان به دلیل عدم برخورداری از تخصص در حوزه دین و روایات و فقه و اصول و مبانی فقیهی و اعتقادی شیعه دچار نوعی اشتباه و خلط شدند وامیدوارم نیت ایشان بر حسب حسن نیت باشد نه غیر آن.
واما شما دوست عزیز ، بهتر است اعتقادات خود را برحسب عقل واندیشه از علماء دین بگیرید واگر هم اشکالی از پای منابر و یا کتب در شما شکل گرفت از متخصصین در این حوزه مشورت کنید چراکه ما براین اعتقادیم که دین مبین اسلام جامعترین و کاملترین ادیان الهی است و هیچ مساله لاینحلی در آن وجود ندارد که فقها از آن به مسائل مستحدثه نام می برند. حال سوال این است که آیا عقل شما حکم می کند دین اسلام و حل غوامض آن را از علمائی که سالها در کتب روائی استخوان خورد کردند بگری یا از افرادی که زحمت بس کمتر کشیدند . اگرچه صِرف صَرف وقت ما را به آن مجاب نمی کند ولی با مطالعه احوالات علمای دین به عمق علمی اینان پی می بریم.
بنده قصد نقد حلقه را ندارم چراکه نقدهای بسیاری بر آن نگاشته شده است ولی برای اینکه خالی از عریضه نباشیم مطلبی را ارائه می کنم. ناگفته نماند که حلقه مشکل ظاهری با شیعه ندارد و تعرض اساسی و اختلاف برانگیزی که آن را به دشمن تبدیل کرد وجود ندارد ولی همین اشکالات در نوشته ها و اصول ارائه شده از جانب آنها می تواند باعث انحراف در مریدان آن شود لذا توصیه موکد بر این است که در این گونه مسائل به علمای دین رجوع کنید نه افرادی که حتی حاضر به حفظ ظاهر اسلامی خود نیستند.
سوال فرمودید از انتساب عرفان کیهانی به کابالا و عرفان صهیونیستی؟ صد البته مراد قائلین به آن، اشتراک در ایدئولوژی نیست بلکه مرادشان اشتراک ایندو در نتیجه حاصله وهدف پایانی است که هردو در پی جذب حداکثری از انسانها از هرنوع عقیده و گرایشی هستند همانطورکه کابالیسم در اندیشه جذب افراد غیر یهود است عرفان حلقه هم در اندیشه بسط عرفان ایرانی در تمام جهان و جذب افراد از هر عقیده حول محور عرفان کیهانی یا حلقه است
در کتاب عرفان کیهانی آمده است:
عرفان كيهاني (حلقه) نو عي سير و سلوك عرفاني است، كه مباحث عرفاني را مورد بررسي نظري و عملي قرار مي دهد؛ و از آن جا كه انسان شمول است، در اين راستا، همه ي تلا ش ها براي نزديكي انسا ن ها به يكديگر صورت گرفته، از هر عاملي كه باعث جدايي انسا نها و ايجاد تفرقه بين آن ها مي شود، اجتناب به عمل مي آيد[1]
این یعنی فقط و فقط جاذبه، یعنی جذب حداکثری از هر عقیده ای، یعنی کابالیسم
آقای طاهری در کتاب عرفان کیهانی در صفحه 140 می نویسد:
عبادت، يعني عبد بودن و به جا آوردن رسالت بندگي. عبادت بر دو نوع است: عبادت نظري و عبادت عملي. عبادت نظري، ارتباط كلامي با خداوند و عبادت عملي در خدمت خداوند بودن است و چون او بي نياز از هر عمل ما ميباشد، از اين رو خدمت ما صرفاً ميتواند معطوف به تجليات او شود. در نتيجه، عبادت عملي در خدمت جهان هستي بودن است؛ يعني خدمت به انسان، طبيعت و....
در اینکه می گوید: عبادت، يعني عبد بودن و به جا آوردن رسالت بندگي. عبادت بر دو نوع است: عبادت نظري و عبادت عملي. عبادت نظري، ارتباط كلامي با خداوند و عبادت عملي در خدمت خداوند بودن است، تا اینجا درست ولی در ادامه دچار افراط و یا دچار افکار کابالیسم شده است. از کجا می گوئید که چون خداوند بي نياز از هر عمل ما ميباشد پس خدمت ما صرفا می تواند معطوف به تجلیات او باشد ونتیجتا هم عبادت عملی را منحصر در خدمت به جهان هستی می کنید درست است که خداوند بی نیاز از ماست ولی این دلیل نمی شود که مابرای خداوند کاری نکنیم، ما می توانیم برای رضای او در اشاعه دین او سعی کنیم واین هم عبادت عملی ماست برای خداوند با اینکه او نیازی به ما ندارد.
واما اشکال اساسی تر که عرفان حلقه را شبیه به کابالیسم می کند در این این قسمت نهفته است که: در نتيجه، عبادت عملي در خدمت جهان هستي بودن است؛ يعني خدمت به انسان، طبيعت و....
مرادتان از خدمت به انسان یعنی چه؟ مرادتان از انسان چیست؟ آیا فرقی هم در نوع خدمت به انواع انسانها در عقیده قائل هستید؟
آقای طاهری دراین عبارت در پی جذب حداکثری افراد با هر عقیده ای است، این یعنی کابالا. دین مبین اسلام هم اعتقاد به کمک و خدمت به هم نوعان دارد ولی در این میان ، هم از طرفی میان دوست و دشمن خوب و بد تفاوت قائل است و هم در نوع خدمت. یقینا خداوند ان کمک و خدمتی را که از ما در مقابل مسلمین و محبین ائمه معصومین انتظار دارد در مقابل دیگران ، خصوصا دشمنان دین خدا ندارد ولی نویسند و تئوریسین فوق هیچگونه تفاوتی قائل نیست و همه انسانها را به دید واحد می نگرد این یعنی افراط در جاذبه. در جهان هستی هیچ چیز بدون دافعه نیست، مگر خداوند علاوه بر جاذبه دافعه ندارد ( آیات داله بر عذاب) ، مگر رسول اکرم (ص) و امیرالمومنین و سایر ائمه علاوه بر جاذبه دافعه نداشتند؟
واما اشکال دیگر اینکه نويسنده در اصل 59 ميگويد
انسان نمي تواند عاشق خدا شود، زيرا انسان از هيچ طريقي قادر به فهم او نيست و در حقيقت خدا عاشق انسان ميشود و انسان معشوق ميباشد و مشمول عشق الهي.
عشق به معناي علاقه و محبت شديد است. چگونه نميتوان عاشق خدا شد درحالیکه خداوند در قرآن کریم بدان اشاره فرمودند لذا اين مطلب هم مثل بسیاری از عبارات با آيات قرآن سازگاري ندارد آنجا که می فرماید:
وَالذِينَ آمَنُوا أشَدُّ حُبًّا لِلهِ...
آنها كه ايمان دارند عشقشان به خدا (از مشركان نسبت به معبودهاشان) شديدتر است