2)علت فریب حضرت آدم چیست و یا کیست؟

در این زمینه هم اختلافات اساسی بین کتب مقدس( عهدین ) و قرآن کریم وجود دارد. در کتاب مقدس منشا انحراف آدم، حواء معرفی شده است. در انجیل آمده است:

و آدم فريب نخورد بلكه زن فريب خورده، در تقصير گرفتار شد[1]

ودر تورات داستان سرائی عجیبی وجود دارد و بالاخره همه تقصیرها به گردن حواء می اندازد، در تورات آمده است:

و مار از همة حيوانات صحرا كه خداوند خدا ساخته بود،

 هشيارتر بود. و به زن گفت: آيا خدا حقيقتًا گفته است كه از همة درختان باغ نخوريد؟

زن به مار گفت: از ميوة درختان باغ مي خوريم،

لكن از ميوة درختي كه در وسط باغ است، خدا گفت از آن مخوريد و آن را لمس مكنيد ، مبادا بميريد.

مار به زن گفت: هر آينه نخواهيد مرد ،

بلكه خدا مي داند در روزي كه از آن بخوريد، چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نيك و بد خواهيد بود.

و چون زن ديد كه آن درخت براي خوراك نيكوست و بنظر خوشنما و درختي دلپذير و دانش افزا، پس از ميوه اش گرفته، بخورد و به شوهر خود نيز

داد و او خورد.

آنگاه چشمان هر د ِ و ايشان باز شد و فهميدند كه عريانند. پس برگهاي انجير به هم دوخته، سترها براي خويشتن ساختند[2]

همانطورکه مشاهده می کنید کتب مقدس یهودیان و مسیحیان تمام گناه و تقصیر را به گردن حواء می گذارد و به آن به چشم تحقیر می نگرد و هیچ جایگاهی برای زن در مقابل مرد قائل نمی شود. اما در مقابل آنها قرآن کریم چنان منزلت و کرامتی برای زن قائل است که نه زن ضرر می بیند و نه مرد.

قرآن کریم برخلاف نظریه موجود در کتب مقدس تقصیر را ناشی از هردو می داند، خداوند می فرماید: فالهمها فجورها و تقواها[3]

هنگامى كه خلقت انسان تكميل شد، و هستى او تحقق يافت، خداوند بايدها و نبايدها را به او تعليم داد: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ  و به اين ترتيب وجودى شد از نظر آفرينش مجموعه‏اى از گل بدبو و روح الهى و (نفخت فیه من روحی) و از نظر تعليمات آگاه بر فجور و تقوا و در نتيجه، وجودى است كه مى‏تواند در قوس صعودى برتر از فرشتگان گردد و در قوس نزولى از حيوانات درنده نيز منحطتر و پائین تر قرار گیرد و اين منوط به آن است كه با اراده و انتخابگرى خويش كدام مسير را برگزيند.

همانطورکه می بینید قرآن کریم در مختار بودن زن و مرد هیچ تقاوتی قائل نیست، خداوند علم و آگاهی را در مخلوق قرار داد تا خود آگاهانه انتخابگر باشد.

در نتیجه با تدبر در آیات الهی درخواهیم یافت که قرآن کریم نظریه کتب مقدس مبنی براینکه حوا در ابتدا اغوا شد و سپس‌ حوا به‌ واسطه‌ فريبندگي‌اش‌ آدم‌ را دچار لغزش‌ كرد،ابطال‌ مي‌كند و مي‌فرمايد:

فازلهما الشيطان‌ عنها فاخرجهما مما كانا فيه[4]

پس‌ شيطان‌ آن‌ دو را به‌ خطا واداشت‌ و هردو از بهشتي‌ كه‌ در آن‌ بودند بيرون‌ رانده‌ شدند.آنچه که از آیه فوق برمی آید این است که خداوند لغزش را به هردو( آدم و حواء) نسبت می دهد و هردو را مقصر در این ترک اولی می داند.

فوسوس‌ لهما الشيطان‌ ليبدي لهما ماو وري‌ عنهما من‌ سواتهما[5]

پس‌ بفريفت‌ شيطان‌ آن‌ها تا نماياندشان‌ آن‌چه‌ را نهان‌ بود...

در این آیه هم خداوند وسوسه شیطان را به هردو( آدم وحواء ) نسبت می دهد و هردو فریب شیطان را می خورند.

و در سوره مبارکه اعراف شیطان را دشمن هردو می داند:

فقلنا يا آدم إنّ هذا عدوّ لك و لزوجك فلايخرجنّكما من الجنّة فتشقى. إنّ لك ألاّ تجوع فيها و لاتعرى. و أنّك لاتظمؤ فيها و لاتضحى[6]

 

پس گفتيم: اى آدم اين (ابليس) دشمن تو و همسر تو است, مبادا شما را از بهشت بيرون كند; كه به زحمت و رنج خواهى افتاد. (اما در بهشت راحت هستى) تو در آن گرسنه وبرهنه نخواهى شد، و در آن تشنه نمى شوى، و حرارت آفتاب آزارت نمى دهد.

 

سپس بعد انجام ترک اولی هر دو به‌ استغفار مي‌افتند و از خدا طلب‌ بخشش‌ مي‌كنند، به‌ عبارتي‌ هر دو خود را مقصر مي‌دانستند

قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان‌ لم‌ تغفرلنا  و ترحمنا لنكونن‌ من‌ الخاسرين[7]

گفتند پروردگارا ما به‌ خود ستم‌ كرديم‌ و اگر ما را نيامرزي‌ و به‌ رحمت‌ نياوري‌ از زيان‌ ديدگان‌ خواهيم‌ بود

علامه مطهری در این زمینه می نویسد:

..... يكى ديگر از نظريات تحقيرآميزى كه در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثار نامطلوبى بجا گذاشته است اين است كه زن عنصر گناه است، از وجود زن شر و وسوسه برمى‏خيزد، زن شيطان كوچك است. مى‏گويند در هر گناه و جنايتى كه مردان مرتكب شده‏اند زنى در آن دخالت داشته است. مى‏گويند مرد در ذات خود از گناه مبرّاست و اين زن است كه مرد را به گناه مى‏كشاند. مى‏گويند شيطان مستقيماً در وجود مرد راه نمى‏يابد و فقط از طريق زن است كه مردان را مى‏فريبد؛ شيطان زن را وسوسه مى‏كند و زن مرد را. مى‏گويند آدمِ اوّل كه فريب شيطان را خورد و از بهشت سعادت بيرون رانده شد، از طريق زن بود؛ شيطان حوّا را فريفت و حوّا آدم را.

قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده و لى هرگز نگفته كه شيطان يا مار حوّا را فريفت و حوّا آدم را قرآن نه حوّا را به عنوان مسؤول اصلى معرفى مى‏كند و نه او را از حساب خارج مى‏كند. قرآن مى‏گويد: به آدم گفتيم خودت و همسرت در بهشت سكنى گزينيد و از ميوه‏هاى آن بخوريد. قرآن آنجا كه پاى وسوسه شيطان را به ميان مى‏كشد ضميرها را به شكل «تثنيه» مى‏آورد، مى‏گويد «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ» شيطان آندو را وسوسه كرد «فَدَلّيهُما بِغُرورٍ» شيطان آندو را به فريب راهنمايى كرد «وَ قاسَمَهُما انّى لَكُما لَمِنَ النّاصِحينَ» يعنى شيطان در برابر هر دو سوگند ياد كرد كه جز خير آنها را نمى‏خواهد.[8]



[1] رساله اول پلوس به تیموتاوس باب2 ایه 14

[2] تورات کتاب پیدایش

[3] شمس ایه 8

[4] بقره ایه 36

[5] اعراف ایه 20

[6] اعراف/117 ـ 119

[7] اعراف ایه 23

[8] مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏19، ص: 132