نگاه افراطی به زنان
نگاه منفی به زن ریشه عمیقی دارد و محدود به زمان خاصی نیست اما در برخی زمان به اوج و در برخی دیگر کمی از شدت آن کاسته می شد.
در ملل و اقوام مختلف، از اعصار و اقوام باستانى تا ملل نسبتاً متمدن و حتی در بین فلاسفه اين ديدگاه چه به طور نظرى و چه عملى همواره وجود داشته است. ارسطو از فلاسفه نامی یونان می گوید:
نسبت زن به مرد مثل نسبت غلام به مولا و بدن به روح و قوه مفکره ومثل نسبت اقوام وحشی به یونانیان است. زن مرد ناقصی است که در مرحله پائین تری رشد و نمو می کند. بحسب طبیعت جنس نر مافوق و جنس ماده زیردست است، نر حاکم و ماده محکوم است.[1]
این درحالیست که اسلام عزیز هیچگونه تفوقی را برای مردان به جهت جنسیتشان قائل نیست، إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبير[2]
علامه طباطبائی در کتاب قضایا المجتمع و الاسره درمورد وضعیت زنان در ملت روم که صاحب تمدن اولیه بودند می نویسد:
وأما الروم فهي أيضاً من أقدم الاُمم وضعاً للقوانين المدنية ، وضع القانون فيها أول ما وضع حدود سنة اربعمائة قبل الميلاد ..... وكان له الاختيار التام والمشيئة النافذة في جميع ما يريده ويأمر به على أهل البيت من زوجة وأولاد حتى القتل .... [3]
ملت روم جزء اولين مللى است كه قوانين مدنى را وضع نمود (حدود 400 سال قبل از ميلاد)، با اين حال زنان را از موضوع قانون هاى انسانى خارج ديد. ملتى كه حقوق انسانى را براى مردان به بهترين شكل ممكن براى آن روزگار تدوين مى كند، چنان سيطره اى به آنان درعرصه ى خصوصى خانواده مى دهد كه در سايه ى آن مى توانند با صلاح ديد خود كمر به قتل همسر خويش نيز ببندند.
زن در اندیشه قرون وسطائی منفور و عاجز و محروم از مالکیت است آنچنان که وقتی زن با املاک شخصی خود به خانه شوهر وارد شود حق مالکیتش سلب می شد و مالکیتش به خود به خود به شوهرش منتقل می گردید.[4]
ویل دورانت در مورد جایگاه زنان در اقوام گذشته می نویسد:
ظهور خانواده پدرشاهي ضربت محكمي براي از بين بردن سلطه زن به شمار ميرود؛ از اين به بعد زن و فرزندانش عنوان مملوك پدر يا برادر بزرگ، و پس از آنان، شوهر او را پيدا كردند. براي زناشويي، همانگونه كه غلام و كنيز را در بازار ميخرند، زن را نيز ميخريدند، و هنگام وفات شوهر، زن نيز مانند انواع ديگر دارايي وي به ميراث ميرفت؛ در بعضي از نقاط، مانند گينة جديد و هبريز جديد و جزاير سليمان و فيجي و هندوستان و غيره، زن را خفه ميكردند و با شوي مرده در گور ميگذاشتند، يا از وي ميخواستند كه خود را بكشد تا در حيات آن جهاني به خدمت شوهر قيام كند[5]
گفتنى است كه زنان در امت هاى متمدنى نظير چين و هند، مصر قديم و ايران نيز وضعيت بهترى ندارند. در تمام تكاليف و وظايف شاق و شكننده با مردان شريك اند، اما از حقوق آنها خوردار نيستند. علاوه بر آن كه وظايف مختص، نظير خانه دارى و بچه دارى، و اطاعت از شوهر در همه ى اوامر او نيز به عهده ى آنان است .
در چين از آنجا كه ازدواج نوعى خودفروشى و مملوكيت بود، و زن در اين معامله خود را يكباره مى فروخت و همينطور هم بود يك زن چينى از ارث محروم بود، و حق آن را نداشت كه با مردان و حتى با پسران خود سر يك سفره بنشيند. و مردان مى توانستند دو نفرى و يا چند نفرى يك زن بگيرند، و در بهره گيرى از او، و استفاده از كار او با هم شريك باشند، آن وقت اگر بچه دار مى شد غالبا فرزند از آن مردى بود كه كودك به او بيشتر شباهت داشت
و مثلا در هند، از آنجائى كه معتقد بودند زن پير و مرد و مانند يكى از اعضاى بدن او است ديگر معقول نبود كه بعد از شوهر، ازدواج براى او حلال و مشروع باشد، بلكه تا ابد بايد بى شوهر زندگى كند و بلكه اصلا نبايد زنده بماند، چون گفتيم زن را به منزله عضوى از شوهر مى دانستند، و در نتيجه همانطور كه بر حسب رسوم خود مردگان را مى سوزاندند، زن زنده را هم با شوهر مرده اش آتش مى زدند، و يا اگر زمانى زنده مى ماندند، در كمال ذلت و خوارى زندگى مى كردند زنان هند قديم در اى ام حيض ، نجس و پليد بودند، و دورى كردن از آنان لازم بود، و حتى لباسهايشان وهر چيزى كه با دست يا جاى ديگر بدنشان تماس مى گرفت ، نجس و خبيث بود
و مى توان وضع زنان در اين امتها را اينطور خلاصه كرد كه : نه انسان بودند و نه حيوان ،بلكه برزخى بين اين دو موجود به حساب مى آمدند، به اين معنا كه از زن ، به عنوا ن يك انسان متوسط و ضعيف استفاده مى كردند، انسانى كه هيچگونه حقى ندارد، مگر اينكه به انسانهاى ديگر در امور زندگى كمك كند، مثل فرزند صغير كه حد وسطى است بين حيوان و انسان كامل ، به ساير انسانها كمك مى كند، اما خودش مستقلا حقى ندارد، و تحت سرپرستى و ولايت پدر يا ساير اولياى خويش است ، بله بين فرزند صغيرو زن ، اين فرق بود كه فرزند بعد از بلوغش از تحت سرپرستى خارج مى شد، ولى زن تا ابد تحت سرپرستى ديگران بود.[6]
همچنین در روسية قديم، هنگامي كه پدري دختر خود را به خانة شوهر ميفرستاد، او را آهسته با تازيانه اي ميزده و پس از آن، تازيانه را به داماد خود ميداده است، تا بدين ترتيب نشان دهد كه تنبيهات لازم از اين به بعد به دست كسي اجرا خواهد شد كه جوانتر و نيرومندتر است. حتي هنديشمردگان آمريكا، كه هنوز حق مادري را محفوظ داشتهاند، با زنان خود بسيار به خشونت رفتار ميكرده و آنان را به پليدترين كارها واميداشتهاند، و غالباً آنان را به نام «سگان» ميخواندهاند. همه جا در روي زمين ارزش زندگي زن كمتر از مرد بوده، و چون زنان دختر ميآوردهاند جشني، نظير جشني كه براي تولد پسران گرفته ميشد، در كار نبوده است؛ مادرها احياناً دختران خود را ميكشتهاند تا آنان را از بدبختي برهانند. زنان را در جزيرة فيجي خريد و فروش ميكنند، و غالباً ارزش آنها مانند ارزش يك تفنگ است.[7]
این درحالی است که خداوند در قرآن کریم می فرماید وبالوالدین احسانا و هیچ تفاوتی بین پدر و مادر قائل نشده است تا جائی که رسول مکرم حضرت محمد صل الله علیه و اله می فرمادی بهشت زیر پای مادر یعنی لازمه کسب بهشت برین احترام و اکرام مادر است. در روایات اسلامی آمده است شخصى به محضر مبارك پيامبر اسلام (ص) شرفياب شد، و پرسيد: به پدراحترام كنم يا مادرم ؟ پيغمبر فرمود: به مادرت،
اين سؤال سه بار تكرار شد و پيغمبر همين پاسخ را مىفرمود، تا بار چهارم كه پيغمبر اكرم (ص) فرمود: به پدرت نيكى كن، و اين نشانگر شخصيّت والاى زن از ديدگاه مكتب مقدّس اسلام است.
وضعیت زنان در ایران باستان در دوره های مختلف، متفاوت بود. در دوره ای زنان جایگاهی برابر با مردان داشتند و حتی در جنگها شرکت می کردند ولی این بدان معنا نیست که همه زنان چنین جایگاهی داشتند همانطورکه در همه دوره ها وضعیت زنان چنین نبود.
در آئین ایران باستان باستان، پنج نوع زناشوئی ذکر شده است که در واقع همه آن پنج مورد تقسیمات زنان است. آنها با در نظر گرفتن وضعیت زن، تقسیمات پنجگانه( پادشاه زن، چاکر زن، ایوک زن، ستر زن و خودرای زن) و احکام جداگانه ای را وضع کردند . برای نمونه، دختر در قسم پنجم (خودرای زن ، که بدون رضایت والدین ازدواج صورت می گیرد) از ارث محروم می شود، درحالیکه قرآن کریم برای هریک از زن و مرد سهم مشخصی که عین عدالت است قرار داده است.[8] ولی پسر در همان شرائطی که بیان شد دارای چنین وضعیتی نیست.
و یا در ستر زن، آنها دوشیزه ای را فقط برای خشنودی جوان مجردی که مرده است به عقد جوان دیگر درمی آورند و متعهد می شوند تا یکی از فرزندان خود را به فرزند خواندگی آن جوان ناکام درآورند.[9]
[1] تاریخ فلسفه، ویل دورانت، ترجه عباس زریاب خوئی، تهران، چاپ دوم، مرداد 1345، چاپخانه شرق، ص82
[2] حجرات / 13
[3] کتاب قضايا المجتمع و الاسرة و الزواج ، علامه طباطبائی، فصل الثالث، ص100
[4] کتاب زن(فاطمه ، فاطمه است)، علی شریعتی، انتشارات سبز، 1360، ص77 و78
[5] تاریخ تمدن، ویل دورنت، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ج1، ص43
[6] ترجه المیزان ، موسوی همدانی، جامعه مدرسین، قم، 1374، ج2 ص 397 و398
[7] تاریخ تمدن، ویل دورنت، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ج1 ص44
[8] نساء/ 11 و 12
[9] آئین زناشوئی زرتشتیان؛ اردشیر آذرگشسب، کانون زرتشتیان شریف آباد یزد مقیم مرکز، 1363، ص 16 تا 22